عبد الله قطب بن محيى
370
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
اندرونى كه بعد از فجر آنجا تنها مىبود ، كنيزكى آمد و طبقى خرما آورد ، قدرى خرما از آن برداشت و گفت : اى مسلمه اگر مردى اين بخورد و آبى بر سر آن بياشامد او را بس باشد ؟ گفتم : نمىدانم ، پس پارهاى بيشتر از آن برداشت ، گفت : اين چه ؟ گفتم : بلى اين كافى باشد و كمتر از اين نيز چنانچه اگر اين بخورد تا شب باك ندارد كه هيچ طعام ديگر بچشد ، گفت : پس براى چه آدمى به دوزخ رود . يعنى آدمىاى كه كفى خرما و آبى او را روزى كافى است ، براى چه در مداخل دنيا كه مفضى است به استحقاق دخول نار در رود و به حال خود نباشد ، مسلمه گويد كه هيچ وعظ در من چنان كارگر نيامد كه اين . غرض كه آدمى نمىداند كه كدام سخن در او در خواهد گرفت ، مسلمه بسيار مواعظ شنيده بود ، اما هيچ يك در او چنان در نگرفته بود كه اين ؛ يكى از ابناء ثروت بر واعظى بگذشت ، شنيد كه مىگفت : « عجبت من ضعيف يعصى قويّا » اين سخن در او اثر كرد و ترك دنيا بكرد و به زهد و رياضت مشغول شد تا يكى از اولياى حق شد . شايد او بسيار كلمات موعظه و حكمت شنيده باشد اما نجات و بيدارى او خداى عزّ و جلّ در اين كلمه بسته بود . به عبد اللّه بن مبارك رحمه اللّه گفتند : تا كى تو در طلب حديث و علمى ؟ گفت : نمىدانم شايد آن سخن كه رستگارى من در آن است هنوز نشنيده باشم . و عالم و غير عالم همه بايد كه در مجلس علم و وعظ حاضر شوند ، غير عالم براى تعلّم نشيند و عالم براى تذكر و انسب وقتى كه اخوان اين اجتماع در آن كنند بعد از اداى فريضهء پيشين است ، براى آنكه اول روز وقت اشتغال به مهمات است ، شايد به حضور دل نتوانند نشست و از كارها بازمانند و بعد از پسين چون موصول است به شام كه وقت احيا و تلاوت است ، اگر در آن وقت مشغول شوند از پسين تا خفتن على الاتصال اشتغال به ذكر لازم مىآيد بىفرجه ، و مظنهء ملالت و سامت شايد باشد . و اگر وليّم مولانا شمس الدين محمد و امير مرشد الدين عبد السلام ، متصدّى